فهرست محتوا
Toggleمقدمه
مچ پا بهعنوان مفصلی کلیدی در اندام تحتانی، نقش حیاتی در حفظ تعادل، حرکت و تحمل وزن بدن ایفا میکند. عضله فیبولاریس برویس (Peroneus Brevis) یکی از اجزای مهم این سیستم پیچیده آناتومیکی است که در کامپارتمان خارجی ساق پا واقع شده و در حرکات اِوِرژن «eversion» و پلانتار فلکشن نقش اساسی ایفا میکند. در این مقاله به بررسی دقیق آناتومی، عملکرد و اهمیت بالینی فیبولاریس برویس میپردازیم. از محل قرارگیری و سیستم عصبرسانی گرفته تا مکانیک حرکتی و آسیبهای شایع، هر جنبه از این عضله را مورد کاوش قرار خواهیم داد. همچنین، به راهکارهای تقویت این عضله برای بهبود عملکرد و پیشگیری از آسیبها خواهیم پرداخت.با مقاله ی دکتر حوصله همراه ما باشید.
عضله فیبولاریس برویس چیست؟
عضله فیبولاریس برویس یکی از اجزای مهم سیستم عضلانی-اسکلتی اندام تحتانی است که نقش حیاتی در حرکات پا و مچ پا ایفا میکند. این عضله که با نام «پرونئوس برویس» نیز شناخته میشود، در «کمپارتمان لترال ساق» قرار دارد و همراه با «عضله فیبولاریس لانگوس»، گروه عضلات خارجی ساق را تشکیل میدهد.
فیبولاریس برویس از نظر آناتومیکی، عضلهای نسبتاً کوچک و کوتاه است که در مقایسه با همتای بلندتر خود، «فیبولاریس لانگوس»، عمیقتر قرار گرفته است. این عضله نقش کلیدی در «اورژن پا» و تا حدی در «پلانتارفلکشن مچ پا» دارد. همچنین، در حفظ تعادل و ثبات مچ پا، بهویژه هنگام راه رفتن یا دویدن روی سطوح ناهموار، اهمیت بسزایی دارد.
شناخت دقیق آناتومی، عملکرد و اهمیت بالینی «فیبولاریس برویس» برای متخصصان ارتوپدی، فیزیولوژیستهای ورزشی و سایر متخصصان حوزه سلامت که با اختلالات اندام تحتانی سروکار دارند، ضروری است. این عضله نه تنها در حرکات طبیعی پا نقش دارد، بلکه در مکانیسمهای محافظتی مفصل مچ پا در برابر «اینورژن بیش از حد» نیز مشارکت میکند.
محل قرارگیری عضله فیبولاریس برویس
عضله فیبولاریس برویس در «کمپارتمان لترال ساق» قرار دارد و موقعیت آناتومیکی منحصر به فردی دارد. این عضله در عمق «عضله فیبولاریس لانگوس» واقع شده است. «فیبولاریس برویس» از «دو سوم تحتانی سطح لترال استخوان فیبولا» منشأ میگیرد و به سمت پایین امتداد مییابد.
در مسیر خود، این عضله از پشت «قوزک خارجی» عبور کرده و وارد «ناودان رترومالئولار» میشود. در این ناحیه، تاندون «فیبولاریس برویس» در موقعیت «آنترومدیال» نسبت به تاندون «فیبولاریس لانگوس» قرار میگیرد. این ترتیب قرارگیری را میتوان با عبارت «brevis closer to bone» به خاطر سپرد، زیرا تاندون «فیبولاریس برویس» نزدیکتر به استخوانهای مچ پا قرار دارد.
پس از عبور از «ناودان رترومالئولار»، تاندون به سمت قدام متمایل شده و از بالای «تروکلئای فیبولار کالکانئوس» عبور میکند. نهایتاً، این تاندون به «توبرکل پروگزیمال استخوان متاتارسال پنجم» متصل میشود. موقعیت خاص این عضله و مسیر تاندون آن، نقش مهمی در عملکرد بیومکانیکی پا و مچ پا ایفا میکند و به حفظ ثبات «قوس طولی لترال پا» کمک مینماید.
بررسی سر ثابت فیبولاریس برویس
عضله فیبولاریس برویس دارای ساختار آناتومیکی منحصر به فردی است که شامل سر ثابت (منشأ) و سر متحرک (محل اتصال) است. سر ثابت یا «اوریجین» این عضله از «دو سوم تحتانی سطح لترال استخوان فیبولا» و «سپتوم بین عضلانی قدامی مجاور» منشأ میگیرد. این ناحیه از استخوان فیبولا دارای سطحی نسبتاً صاف و مناسب برای اتصال عضلانی است. الیاف عضلانی از این نقطه شروع شده و به سمت پایین و خارج امتداد مییابند.
بررسی سر متحرک فیبولاریس برویس
سر متحرک یا «اینسرشن» «فیبولاریس برویس» در مقایسه با منشأ آن، مسیر پیچیدهتری را طی میکند. تاندون این عضله پس از عبور از پشت «قوزک خارجی»، وارد «ناودان رترومالئولار» شده و سپس به سمت جلو متمایل میشود. نهایتاً، این تاندون به «توبرکل پروگزیمال سطح لترال استخوان متاتارسال پنجم» متصل میگردد.
مطالعات کادآوریک نشان دادهاند که میانگین طول تاندون «فیبولاریس برویس» حدود 79.6 میلیمتر است، در حالی که عرض آن در نقطه میانی 4.46 میلیمتر و در محل اتصال به متاتارسال پنجم 14.85 میلیمتر میباشد.
نکته قابل توجه در مورد محل اتصال «فیبولاریس برویس»، تنوع آناتومیکی آن است. مطالعات شش نوع مختلف اتصال (Ia، Ib، IIa، IIb، IIIa، IIIb) را شناسایی کردهاند که شایعترین آنها نوع Ia (اتصال منفرد در قسمت تحتانی سطح لترال متاتارسال پنجم) و Ib (اتصال گستردهتر که کل سطح لترال متاتارسال پنجم را در بر میگیرد) هستند. این تنوع آناتومیکی میتواند بر عملکرد بیومکانیکی عضله و احتمال بروز آسیبهای خاص تأثیرگذار باشد.
سیستم عصبرسانی فیبولاریس برویس
«عضله فیبولاریس برویس» عصبرسانی خود را از «عصب پرونئال سطحی» دریافت میکند. این عصب، شاخهای از «عصب پرونئال مشترک» است که خود از تقسیم «عصب سیاتیک» منشأ میگیرد. ریشههای نخاعی تأمینکننده این عصبرسانی عمدتاً از سطوح L5 و S1، و در برخی موارد S2 هستند.
عصب پرونئال سطحی پس از جدا شدن از «عصب پرونئال مشترک»، در اطراف گردن فیبولا میپیچد و وارد «کمپارتمان لترال ساق» میشود. این ناحیه از نظر بالینی اهمیت ویژهای دارد، زیرا عصب در این محل مستعد آسیب است.
علاوه بر عصبرسانی حرکتی، «عصب پرونئال سطحی» مسئول حس پوستی بخشهایی از ساق و پشت پا نیز میباشد. این عصب در نزدیکی «قوزک خارجی» سطحی شده و به شاخههای انتهایی تقسیم میشود. نکته قابل توجه این است که «عصب پرونئال سطحی» در ناحیه «قوزک خارجی» آسیبپذیر است، بهویژه در شکستگیهای مالئولار.
سیستم خونرسانی فیبولاریس برویس
خونرسانی «عضله فیبولاریس برویس» از طریق یک شبکه عروقی پیچیده تأمین میشود. منبع اصلی خونرسانی این عضله، «شریان فیبولار» (پرونئال) است که شاخهای از «تنه تیبیوفیبولار» است. «شریان فیبولار» پس از جدا شدن، در طول استخوان فیبولا به سمت پایین امتداد مییابد و شاخههای عضلانی متعددی را به «کمپارتمان لترال ساق» از جمله «فیبولاریس برویس» میفرستد.
علاوه بر این، «شریانهای تیبیال قدامی فوقانی و تحتانی» نیز در خونرسانی این ناحیه مشارکت دارند. در برخی موارد نادر، «شریان فیبولار» ممکن است منبع اصلی خونرسانی کل «کمپارتمان لترال» باشد. تاندون «فیبولاریس برویس» و بافتهای اطراف آن از یک شبکه آناستوموتیک عروقی در اطراف مچ پا تغذیه میشوند. این شبکه شامل «شریانهای قوسی»، «مالئولار لترال قدامی»، «پرفوران فیبولار»، «کالکانئال لترال»، «پلانتار لترال و مدیال» و «تارسال لترال» است. این شبکه عروقی پیچیده، اهمیت زیادی در حفظ سلامت و عملکرد تاندون دارد.
بازگشت خون وریدی از «فیبولاریس برویس» از طریق دو مسیر صورت میگیرد: وریدهای سطحی که به «ورید صافن کوچک» تخلیه میشوند و وریدهای عمقی که به «ورید تیبیال خلفی» میریزند. ورید تیبیال خلفی پس از ادغام با «ورید تیبیال قدامی»، «ورید پوپلیتئال» را تشکیل میدهد.
عملکرد عضله فیبولاریس برویس از نظر آناتومی
«عضله فیبولاریس برویس» از نظر آناتومیکی، نقشهای متعددی در حرکات پا و مچ پا ایفا میکند. این عضله با عبور از «مفصل تالوکرورال» (مچ پا) و «مفصل سابتالار»، بر هر دو مفصل تأثیرگذار است. عملکرد اصلی «فیبولاریس برویس» «اورژن پا» در «مفصل سابتالار» است. این حرکت شامل چرخش خارجی پا حول محور طولی آن است.
علاوه بر اورژن، فیبولاریس برویس در «پلانتارفلکشن» مچ پا نیز مشارکت میکند، اگرچه این عملکرد نسبت به اورژن ضعیفتر است. این عضله با کشیدن پا به سمت پایین و خارج، به حفظ تعادل در حین ایستادن و راه رفتن کمک میکند.
از نظر آناتومیکی، موقعیت فیبولاریس برویس نسبت به «قوزک خارجی» و مسیر تاندون آن در «ناودان رترومالئولار»، به این عضله اجازه میدهد تا به عنوان یک «استابیلایزر دینامیک» برای مچ پا عمل کند. این عضله با مقاومت در برابر «اینورژن بیش از حد»، نقش مهمی در پیشگیری از «اسپرینهای لترال مچ پا» ایفا میکند. فیبولاریس برویس همچنین در حفظ «قوس طولی لترال پا» نقش دارد. محل اتصال تاندون این عضله به «استخوان متاتارسال پنجم» به آن اجازه میدهد تا با کشش مناسب، ساختار قوس پا را حفظ کند.
از دیدگاه آناتومی عملکردی، فیبولاریس برویس با «عضله تیبیالیس آنتریور» آنتاگونیست است. در حالی که «تیبیالیس آنتریور» پا را به سمت داخل میکشد (اینورژن)، «فیبولاریس برویس» عمل مخالف را انجام میدهد. این تعادل عضلانی برای حفظ ثبات مچ پا در حرکات مختلف ضروری است.
عملکرد عضله فیبولاریس برویس از نظر بیومکانیک
از دیدگاه بیومکانیکی، «عضله فیبولاریس برویس» نقش پیچیده و چند بعدی در حرکات پا و مچ پا ایفا میکند. این عضله با عبور از دو مفصل مهم، «تالوکرورال» و «سابتالار»، در ایجاد حرکات ترکیبی و پیچیده مشارکت دارد.
در «مفصل تالوکرورال»، «فیبولاریس برویس» به عنوان یک «پلانتارفلکسور» ضعیف عمل میکند. نیروی تولیدی توسط این عضله در جهت پلانتارفلکشن، حدود 4% از کل نیروی پلانتارفلکسوری پا را تشکیل میدهد. این نیرو اگرچه کم است اما در حفظ تعادل ظریف مچ پا حین حرکات مختلف اهمیت دارد.
اما عملکرد اصلی «فیبولاریس برویس» در «مفصل سابتالار» رخ میدهد، جایی که این عضله نقش کلیدی در «اورژن» پا دارد. از نظر بیومکانیکی، اورژن یک حرکت سه بعدی است که شامل ترکیبی از «ابداکشن»، «دورسیفلکشن» و «پرونیشن» پا است. «فیبولاریس برویس» با تولید گشتاور حول محور طولی «تالوس»، این حرکت پیچیده را ایجاد میکند.
مطالعات بیومکانیکی نشان دادهاند که «فیبولاریس برویس» در طول فاز «استنس» راه رفتن فعال است. این عضله به ویژه در لحظه «هیل استرایک» و در طول «میداستنس» فعالیت قابل توجهی دارد. این الگوی فعالیت به کنترل حرکات جانبی پا و حفظ ثبات مچ پا کمک میکند.
از نظر مکانیکی، «فیبولاریس برویس» به عنوان یک «تنسور دینامیک» عمل میکند. این عضله با ایجاد تنش در «فاسیای پلانتار»، به حفظ «قوس طولی لترال» پا کمک میکند. این عملکرد در توزیع مناسب نیروها در کف پا حین راه رفتن و دویدن اهمیت دارد.
همچنین، «فیبولاریس برویس» نقش مهمی در «مکانیسم خودقفلشوندگی» مچ پا دارد. این مکانیسم به ویژه در وضعیت ایستاده، با ایجاد ثبات در مفاصل «تالوکرورال» و «سابتالار»، به حفظ تعادل کمک میکند.
آسیبهای عضله فیبولاریس برویس
«عضله فیبولاریس برویس» مستعد انواع مختلفی از آسیبها است که اغلب بر عملکرد پا و مچ پا تأثیر میگذارند. یکی از شایعترین آسیبها، «پارگی تاندون فیبولاریس برویس» است. این پارگی میتواند به صورت جزئی یا کامل رخ دهد و اغلب در نتیجه «تروما»ی حاد یا استرس مکرر ایجاد میشود.
«سندرم فشردگی پرونئال» یکی دیگر از مشکلات مرتبط با این عضله است که در آن تاندونهای پرونئال در «ناودان رترومالئولار» تحت فشار قرار میگیرند. این وضعیت میتواند منجر به التهاب و تورم شود.
«دررفتگی تاندون فیبولاریس برویس» نیز از آسیبهای قابل توجه است. این عارضه زمانی رخ میدهد که تاندون از موقعیت طبیعی خود در پشت «قوزک خارجی» خارج شود. «دررفتگی» میتواد ناشی از آسیب به «رتیناکولوم پرونئال فوقانی» باشد.
«تنوسینوویت پرونئال» یک التهاب غلاف تاندونی است که میتواند «فیبولاریس برویس» را درگیر کند. این وضعیت اغلب در نتیجه استفاده بیش از حد یا تروما ایجاد میشود. در موارد نادر، «پارگی طولی تاندون فیبولاریس برویس» ممکن است رخ دهد. این نوع پارگی به صورت شکاف طولی در تاندون ظاهر میشود و اغلب با «دررفتگی مزمن» همراه است.
دلایل بروز آسیبهای فیبولاریس برویس
آسیبهای «عضله فیبولاریس برویس» میتواند ناشی از عوامل متعددی باشد. یکی از اصلیترین دلایل، «تروما»ی حاد است که اغلب در نتیجه «اینورژن شدید مچ پا» رخ میدهد. این مکانیسم میتواند منجر به «کشیدگی» یا «پارگی» تاندون شود.
«آناتومی واریانت» نیز نقش مهمی در بروز آسیبها دارد. وجود «عضله پرونئوس کوارتوس» یا «بطن عضلانی پایینرونده فیبولاریس برویس» میتواند باعث «ازدحام در ناودان رترومالئولار» شود و احتمال «تنوسینوویت» یا «پارگی تاندون» را افزایش دهد. ضمن آنکه «ناهنجاریهای ساختاری پا» مانند «کف پای صاف» یا «پرونیشن بیش از حد» میتواند استرس مضاعفی بر «فیبولاریس برویس» وارد کند و آن را مستعد آسیب سازد.
«استفاده بیش از حد» و «میکروتروما»های مکرر، به ویژه در ورزشکاران، میتواند منجر به «تنوسینوویت مزمن» یا «پارگی تدریجی تاندون» شود.«شکل ناودان رترومالئولار» نیز در بروز آسیبها مؤثر است. «ناودان مسطح» یا «محدب» میتواند احتمال «دررفتگی تاندون» را افزایش دهد.
«ضعف رتیناکولوم پرونئال فوقانی»، چه مادرزادی و چه اکتسابی، میتواند زمینهساز «دررفتگی مکرر تاندون» باشد. همچنین، «اختلالات نوروماسکولار» مانند «بیماری شارکو-ماری-توث» نیز میتواند باعث ضعف «فیبولاریس برویس» و افزایش خطر آسیب شود.در صورت تمایل باقی مقالات در این حوزه را هم مطالعه بفرمایید.
بهترین حرکات برای تقویت عضله فیبولاریس برویس
تقویت «عضله فیبولاریس برویس» برای بهبود عملکرد و پیشگیری از آسیبهای مچ پا ضروری است. در ادامه، چهار حرکت مؤثر برای تقویت این عضله معرفی میشود:
اورژن مقاومتی پا «Resisted Foot Eversion»
این حرکت با استفاده از «باند الاستیک» انجام میشود. فرد در حالت نشسته، پا را به سمت خارج میچرخاند و در برابر مقاومت باند، «اورژن» انجام میدهد.
پلانتارفلکشن با اورژن «Plantarflexion with Eversion»
در این تمرین، فرد ایستاده و وزن را روی یک پا منتقل میکند. سپس با بلند کردن پاشنه، همزمان لبه خارجی پا را به سمت بالا میکشد.
راه رفتن روی لبه خارجی پا «Lateral Foot Walking»
این حرکت شامل راه رفتن روی لبه خارجی پا است که «فیبولاریس برویس» را به طور مستقیم درگیر میکند.
اسکات تک پا با تأکید بر اورژن «Single-Leg Squat with Eversion Emphasis»
در این حرکت پیشرفته، فرد روی یک پا میایستد و اسکات انجام میدهد، در حالی که تلاش میکند لبه خارجی پا را به سمت بالا بکشد.

تایید شده توسط دکتر علی حوصله
محتوای این مقاله صرفا برای آگاه سازی شما عزیزان است. قبل از هرگونه اقدام، جهت درمان از پزشک مشاوره بگیرید